close
سرود موج دریای عذابیم

دهان ِ زخمی از نیش سرابیم

هوا سرد است ما در پنجه ی شب

کنار گرگ غم عریان ِ خوابیم
به زیر تیغ غم ، عریان صبریم
سوار اسب بی افسار قبریم
اگرچه میوه ی ممنوعه خوردیم
اسیر اختیار دیو جبریم
زمین جزعی از این دنیای زیباست
وَ دنیا چشمه ی ترس و معماست
اگر مانند انسان در جهان نیست
بگو پس وسعت عالم چه معناست
زمین جزعی از این دنیای زیباست
وَ دنیا چشمه ی ترس و معماست
اگر مانند انسان در جهان نیست
بگو پس وسعت عالم چه معناست
,
فراعنه نمیتوانند برده رﺍ به وجود آورند، زیرا برده ها هم تعدادشاﻥ زیاد است هم قدرتشان،
ﺩر نتیجه این خود برده ها هستند که فرعون ها رﺍ میسازند !

مارتین لوترکینگ
سخت ترین درد جهان درد من است/درد بی احساسی است/درد خوابیدن صد صدای ناگوار/دردبیداری هاست/در میان خواب هایی که ندارم یادی/درد تنگی نفس در جنگل/درد خشکی دهان در دریا/درد دانستن و حرفی نزدن /درد حرف های ناگفته من/دردناک دردی است بی دردی/ می دانی !؟
,
در پس کوچه ی تنگ خانه ای بود پناهم /خانه ای بس کوچک/مثل دستان یک کودک کار/مثل غم های دل خسته من/که در آن هست هزاران هزاران سخن/ خانه برگ خزان بود برایم/که در آن بود روان اشک هایم/گریه ها میکنم از دوری آن/افسوس که دگر نیست آن خانه سرایم
,
بوف کور (متن ترانه )
اکنون راه را ساختم تو فقط برو
خانه ای نیست منتظر ما اگر
نکند سوی نظری به حال ما
اگر ننویسد قلمی سرگذشتمان
قضاوت شویم کنارِ شک ُ تردیدها
طاقت نیاوردم محبوب من
لبهایم اسیر سکوت گردد
محکوم به سازش ناخواسته
گردی به پا خاسته ، در مسیر تو فقط برو
میدانم و دانی که نیس با ما
حرفهای بی هدف، چشمان کور
نیست از جنس ما
این همه بود ُ نبودها
اگر بگویم از مرگ سنگ صبور
عشق کور، تن مورمور ..
شود چشمانم شورِ شور
از این همه قصور
تو فقط برو..
م. فریدونی
تمام حقوق محفوظ می باشد. توسعه دهنده: www.aqbm.net