close

نوشته های برچسب: اشعار

گرفتار ِ شب ِ پایان عشقم
هوا سرد است و من عریان عشقم
هوا سرد است و من در مسلخ غم
کنار جوی خون ، گریان عشقم
.........................................
ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
تو باران بودی و من رود ِ بی آب
جدایم کردی تو ، از بستر خواب
نجاتم دادی از سلول زندان
رهایم کردی در دامان سیلاب
.......................................
ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
شبی در پنجه ی سرد زمستان
لب دیوار قربانگاه زندان
به زیر سایه ای مبهم تر از غم
گلی دیدم ، اسیر تیغ طوفان


شاعر:ابوالقاسم کریمی - فرزندزمین
شعر تیشه ی شب
.

.

خزان بر دفتر شعرم خزیده
لب خندان من را غم خریده
صدای ضربه های تیشه ی شب
به باغ سبز ایمانم رسیده

.

.

شاعر:ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین)
تمام حقوق محفوظ می باشد. توسعه دهنده: www.aqbm.net