close

نوشته های برچسب: شاعر

ترانه ای برای قلبم

من یه درخت تنهام تو قلب یه بیابون
دل من از دیوای آدم نما شده خون

مردن و زنده موندن فرقی واسم نداره
هر روز رو دوش خستم بارون غم می باره

ماهی شب تو رود اشک چشام می خنده
تنهایی فریادمو توی گلوم می بنده

دیواری تا آسمون بین من و بهاره
نسیم خشک صحرا غم به دلم می کاره

حرفی دیگه ندارم چیزی برام نمونده
شوری اشک چشمام ریشه ها مو سوزنده


شاعر:ابوالقاسم کریمی
سرود موج دریای عذابیم

دهان ِ زخمی از نیش سرابیم

هوا سرد است ما در پنجه ی شب

کنار گرگ غم عریان ِ خوابیم
به زیر تیغ غم ، عریان صبریم
سوار اسب بی افسار قبریم
اگرچه میوه ی ممنوعه خوردیم
اسیر اختیار دیو جبریم
زمین ، در پنجه ی زندان درد است
زمان ، آغاز تاریک نبرد است
دلت را خوش نکن به ابر و باران
درخت آرزو بی حال و زرد است
.........................................
ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
گذشته حال و فردا را به هم ریخت
زمین را یک زن زیبا به هم ریخت
سکوت کوچه های عاشقی را
لب جادویی حوا به هم ریخت
.......................................
ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
....................بوی عشق....................

کلامش بوی عطر نسترن داشت
نگاه پاک او رنگ چمن داشت
علف در زیر کفش خاکی عشق
تمایل به گل لاله شدن داشت


شاعر ابوالقاسم کریمی -فرزندزمین
تمام حقوق محفوظ می باشد. توسعه دهنده: www.aqbm.net