close

نوشته های برچسب: عشق

گرفتار ِ شب ِ پایان عشقم
هوا سرد است و من عریان عشقم
هوا سرد است و من در مسلخ غم
کنار جوی خون ، گریان عشقم
.........................................
ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
بوف کور (متن ترانه )
اکنون راه را ساختم تو فقط برو
خانه ای نیست منتظر ما اگر
نکند سوی نظری به حال ما
اگر ننویسد قلمی سرگذشتمان
قضاوت شویم کنارِ شک ُ تردیدها
طاقت نیاوردم محبوب من
لبهایم اسیر سکوت گردد
محکوم به سازش ناخواسته
گردی به پا خاسته ، در مسیر تو فقط برو
میدانم و دانی که نیس با ما
حرفهای بی هدف، چشمان کور
نیست از جنس ما
این همه بود ُ نبودها
اگر بگویم از مرگ سنگ صبور
عشق کور، تن مورمور ..
شود چشمانم شورِ شور
از این همه قصور
تو فقط برو..
م. فریدونی
نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت
که جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانت

تحمل گفتی و من هم که کردم سال ها اما
چقدر آخر تحمل بلکه یادت رفته پیمانت
دوستت دارم
اهالی!! دوستش دارم زیاد
آی مردم
دوستش دارم!
حقیقت عار نیست ...
‌عزیز دلم ...

من فقط تشنه ی خندیدن لب های توام...

جان من

جان خودت

جان خدا، قهر نکن !!
عشق یعنی وجود تو
وجود تو یعنی آرامش

آرامش یعنی حضورت
حضورت یعنی خوشبختی

خوشبختی یعنی با تو بودن
با تو بودن یعنی تنها آرزوی من
اگر به جای گفتن:دیوار موش دارد و موش گوش دارد، بگوییم:"فرشته ها در حال نوشتن هستند..." نسلی از ما متولد خواهد شد که به جای مراقبت مردم، "مراقبت خدا" را در نظر دارد!
قصه از جایی تلخ شد که در گوش یکدیگر با عصبانیت خواندیم: بچه را ول کردی به امان خدا ! ماشین را ول کردی به امان خدا ! خانه را ول کردی به امان خدا ! و اینطور شد که "امانِ خدا" شد: مظهر ناامنی!
ایکاش میدانستیم امن ترین جای عالم، امانِ خداست...
عشق, خدا,
تمام حقوق محفوظ می باشد. توسعه دهنده: www.aqbm.net